دیدبان
مناسبات آمریکا و اعراب در مقابله با جنگهای نامنظم 1

دیالکتیک حضورِ 20 ساله آمریکا در خاورمیانه

دیالکتیک حضورِ 20 ساله آمریکا در خاورمیانه

دیدبان؛ سیاست خارجی ایالات متحده در قبال خاورمیانه در طول 20 سال گذشته ترکیبی از شدت و ضعف عمل بوده است. رهبران آمریکا معتقدند که این کشور بیش از حد بر روی خاورمیانه سرمایه گذاری کرده و اکنون زمان آن رسیده است که به مسائل مهمتری از جمله چرخش به سمت آسیا و یا در سطح گسترده تر به رقابت با قدرتهای بزرگ بپردازد. ایالات متحده اعلام کرده است که تعهدات خود را نسبت به خاورمیانه کاهش خواهد داد و حضور نظامی خود را در این منطقه کاهش داده و فرماندهان ارشد خود را از منطقه خارج خواهد کرد.

این تصمیم راهبردی از داخل آمریکا تشویق و تقویت می گردد. مردم آمریکا از جنگهای طولانی و پرهزینه در خاورمیانه که عواید چندانی برای زندگی روزمره شان ندارد، خسته شده اند. اما این راهبرد نیز چندان دوام نخواهد آورد و تنها ایالات متحده را در مقابل تهدیدهای منطقه به ویژه سازمانهای افراطی (تروریستی) آسیب پذیر خواهد ساخت. چرا که فقدان حضور جدی ایالات متحده، فضا و فرصت مناسبی را در اختیار این سازمانها قرار می دهد تا تهدیدهای خود را علیه منافع آمریکا عملی سازند و مجدداً به تیتر اول روزنامه ها تبدیل شوند و با ایجاد موجی در درون کشور، دولت را وادار سازند که با اتخاذ راهبردی شدیدتر مجدداً به خاورمیانه بازگردد.

جورج بوش در سال 2000، سیاست خارجی جدیدی را آغاز کرد که به جای تمرکز بر وضعیت دولتهای شکست خورده و تروریسم، به رقابت با قدرتهای بزرگ و دولتهای یاغی می پرداخت. اما حادثه 11 سپتامبر تمام کابینه او را زیر و رو ساخت. ایالات متحده پس از حادثه 11 سپتامبر، طالبان و صدام حسین را سرنگون ساخت و در طول هشت سال جنگ، میلیاردها دلار در عراق و افغانستان هزینه کرد، هزاران سرباز آمریکایی جان خود را از دست دادند و بسیاری از اولویتهای دیگر این کشور به دست فراموشی سپرده شدند.

اوباما نیز برای پایان دادن به جنگ عراق تلاش کرد و در سال 2011 چرخش و ایجاد تعادل مجدد در آسیا را در دستور کار خود قرار داد. اما خروج کامل ایالات متحده از عراق در واکنش به جریان بهار عربی و عدم دخالت نظامی در سالهای اولیه جنگ داخلی سوریه، فضای بازی را برای گسترش داعش ایجاد کرد. انتشار ویدیوهایی از کشتار آمریکایی ها توسط داعش در یوتیوب، در کنار خبر تسخیر موصل، فشار قابل ملاحظه ای را نسبت به واکنش جدی از طرف ایالات متحده ایجاد کرد و به خاطر تهدید بسیار جدی امنیتی و فشار سیاسی فراوانی که از داخل کشور به خصوص از طرف کنگره و کاخ سفید به دولت وارد می شد، دولت نیروهای خود را مجدداً در عراق مستقر کرد و به طور فعال درگیر جنگ سوریه شد.

ترامپ نیز همین الگوی ناپایدار را تکرار کرد. هر دو استراتژی دفاع ملی و امنیت ملی دولت او بر اهمیت تمرکز بر رقابت با قدرت های بزرگ و کاهش تمرکز بر خاورمیانه تاکید دارد. وی همچنین در تبلیغات انتخاباتی خود در سال 2016 وعده داد که به سرنوشت داعش پایان داده و از خاورمیانه خارج خواهد شد.

پس از اعلام خروج کامل 2000 سرباز ایالات متحده از شرق سوریه در دسامبر 2019، به نظر می رسد که نظر ترامپ عوض شده و وی چند صد نفر از سربازان آمریکا را در سوریه باقی خواهد گذاشت. احتمالا خروج کامل ایالات متحده از خاورمیانه سرانجام خوشی به دنبال نخواهد داشت. داعش، القاعده و دیگر گروههای افراطی حضور و قابلیتهای خود را در منطقه حفظ خواهند کرد و این مسئله ممکن است نتایجی چون بازگشت حملات تروریستی داعش به پاریس و بروکسل و در نتیجه تاثیراتی شدیدا منفی در سیاستهای اروپا را به همراه داشته باشد. برای مثال این حملات ممکن است به دلیلی برای روی کار آمدن احزاب راست ملی گرا در اروپا بدل شود و همچنین شروع جنگی دیگر، موج جدیدی از پناهندگان را به سمت اروپا روانه سازد.

بنابراین چگونگی پایان دادن به سیاست ناپایدار رفت و بازگشتی ایالات متحده نسبت به خاورمیانه و دستیابی به یک راهکار پایدار و البته ملایم نسبت به منطقه، بزرگترین چالش سیاست گذاری ایالات متحده نسبت به خاورمیانه خواهد بود.

ایالات متحده منافعی سنتی در خاورمیانه دارد که شامل اطمینان از تداوم جریان انرژی جهانی، جلوگیری از مسلح شدن منطقه به تسلیحات هسته ای و حفظ امنیت شرکای ایالات متحده می شود. ایالات متحده جهت حفاظت از این منافع به طور سنتی از نیروی دریایی، هوایی و زمینی خود در منطقه استفاده می کرده است تا ضمن تامین امنیت راههای آبی حساس و آسودگی خاطر شرکای عرب و اسرائیلی خود، از مداخله نظامی دشمنان یعنی اتحاد جماهیر شوروی، ایران و صدام حسین در منطقه نیز جلوگیری کند. اما اکنون بی ثباتی منطقه، فرصتی را برای دو بازیگر عمده یعنی ایران و داعش فراهم کرده است تا نفوذ خود را به طور قابل توجهی در منطقه افزایش دهند.

اگرچه داعش تمامی قلمرو خود را از دست داده است اما همچنان به دنبال تداوم حملات خود علیه آمریکا و غرب است. این سازمان حمله به عربستان سعودی را نیز در نظر دارد و تلاش می کند که نفوذ خود را در یمن و سومالی گسترش دهد. هرچند که در شبه جزیره عربستان و شاخ آفریقا نفوذ کمتری در مقایسه با وابستگان محلی القاعده دارد. خیزش مجدد القاعده که به واسطه خلاهای حاصل از جنگهای داخلی در خاورمیانه قوت گرفته است، چالشهای جدیدی را پیش روی ایالات متحده و شرکای منطقه ای اش می گذارد. افسران ایالات متحده معتقدند که القاعده در استان ادلب سوریه بزرگترین و مهمترین پناهگاه خود را پس سقوط طالبان در سال 2002 ایجاد کرده است و وابستگان محلی این سازمان در لیبی، یمن و سومالی به تهدیدی برای ایالات متحده و شرکایش در منطقه تبدیل شده اند. بزرگترین چالش پیش روی ایالات متحده این است که وجود پناهگاههای تروریستی، اموری چون آموزش، الهام بخشی به پیروان و طراحی و اجرای حملات تروریستی در غرب را تسهیل می کند. حتی در مواردی که عوامل مجری قانون، توانایی لازم برای خنثی سازی حملات را داشته باشند، باز هم پناهگاه ها به سازمان های تروریستی اجازه می دهد که نیروهای خود را آموزش داده و تجهیز کنند و شبکه ای جهانی از حامیان خود راه اندازی کنند.

ایران چالش دیگری است که پیش روی ایالات متحده قرار دارد. پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی، نیروی قدس سپاه پاسداران بیشترین میزان تجربه و قابلیت را در دکترین جنگهای نامنظم به دست آورده است. ایران از این قابلیت برای حصول اطمینان از تداوم نفوذ خود در کشورهایی مانند عراق و همچنین افزایش نفوذ خود به عنوان رهبر منطقه استفاده می کند. حزب الله لبنان الگویی است که چگونگی تلاش سپاه پاسداران در به دست آوردن نفوذ مستقیم بر بازیگران محلی در جهان عرب را نشان می دهد. این الگو عبارت است از توسعه سازمانهای نیابتی محلی که معمولا از میان جمعیت شیعی محلی که به آرمانهای انقلاب اسلامی وفا دارند، تشکیل می شوند. این افراد به صورت گروههای اجتماعی، سیاسی و شبه نظامی سازمان می یابند که از لحاظ مالی به سپاه پاسداران وابسته اند. به عنوان یکی از اهداف وحدت بخش محور مقاومت، این سازمانها اغلب بر مقاومت علیه یک دشمن مشخص (برای مثال اسرائیل، ایالات متحده و عربستان سعودی) تمرکز می کنند. سپاه پاسداران تجربه حزب الله لبنان را در عراق پیاده نمود و اکنون نیز در نظر دارد که همین مدل را در سوریه پیاده سازد. ایران بازی دقیقی را در سوریه و عراق دنبال می کند و بر نقش خود به عنوان یک شریک امنیتی مشروع برای این کشورها تاکید کرده و به ایجاد ظرفیتهای لازم در عراق و سوریه برای پاسخ به تهدیدهای ناشی از سازمانهای جهادی فراملی می پردازد.

در واقع جمهوری اسلامی استدلال می کند که از طریق مقابله با داعش، القاعده و دیگر سازمانهایی که عملیات تروریستی را در خارج از خاورمیانه به اجرا می گذارند، خدماتی امنیتی به جامعه بین المللی عرضه می دارد.

ادامه دارد...

ترجمه و تلخیص: مهدی خدایاری

نویسندگان: ایلان گلدن برگ، نیکلاس هِراس، کِیلی توماس

 

مرتبط‌ها

توسعه‌طلبی‌های «اِسپارت خلیج فارس»

هزینه‌تراشی برای دشمن؛ مانعی برای تحریم بیشتر

استراتژی آمریکا و اعراب برای مقابله با جنگ نامنظم در خاورمیانه

ایران نباید منتظر اروپا بماند

چالشها و تجارب همکاری آمریکا با شُرکای عرب

معرفی و ذکر چالشهای مُدل «به وسیله، با و از طریق» (By, With, and Through)