دیدبان
بازخوانی یک مسیر؛

انتهای مسیر معنوی کجاست؟

انتهای مسیر معنوی کجاست؟

دید­بان: در طول تاریخ تشیع پس از اهل بیت علیهم السلام، بین علماء دین در زمینه باطن عالم، مسیر معنوی و حد و مرز و شیوه سلوک در آن اختلاف نظر بوده و هست. نکته مهم اما پرهیز از تنگ نظری و تکفیر نمودن همدیگر و تاکید بر مشی گفت و گو و سعه صدر علمی در عین رعایت چارچوب ها و اصول اعتقادی است. یکی از مسائل مورد اختلاف، بحث انتهای مسیر معنوی انسان غیر معصوم است. این که انسان غیرمعصوم تا کجا ظرفیت رشد و پیشرفت معنوی دارد؟ در این جا ما به نظر 4 نفر از علمای معاصر اشاره می‌کنیم.

1. امام خمینی (ره):

1-1. امام خمینی (ره) بزرگمرد تاریخ تشیع، در مقدمه کتاب شریف «سرّ الصلاة» خطاب به فرزندشان میفرماید: «عزیزم! کلام در سفر از خلق به حق، و از کثرت به وحدت، و از ناسوت به مافوق جبروت است؛ تا حد فناء مطلق که در سجده اول حاصل شود، و فناء از فناء که پس از صحو، در سجده دوم حاصل گردد، و این تمام قوس وجود است مِن الله إلی الله. و در این حال، ساجد و مسجودی و عابد و معبودی در کار نیست: "هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن"». «پسرم! آنچه در درجه اول به تو وصیت می‌کنم آنست که انکار مقامات اهل معرفت نکنی، که این شیوه جهال است؛ و از معاشرت با منکرین مقامات اولیا بپرهیزی، که اینان قطاع طریق حق هستند.»

1-2. حضرت امام (ره) در جای دیگر (سرّ الصلاة: ص102) می‌فرماید: «... مقام چهارم، مقام اصحاب تحقق و کمّل اولیا است که متحقق به مقام وحدت صِرف شوند و کثرت "قاب قوسین" از میان برخیزد و به هویت ذاتیه با جمیع شئونات آن، مستهلک در عین جمع، و متلاشی در نور قِدَم و مضمحل در احدیت و فانی در غیب هویت شوند. پس محو مطلق دست دهد و غشوه تمام عارض شود و غبار عبودیت از میان برخیزد

1-3. «و شخص سالک اگر وعاء قلبش تنگ باشد، و مقام قابلیتش که به حسب تجلی به فیض اقدس در حضرت علمیه عطا شده، ناقص باشد، در همان غشوه و محو کلی ازلاً و ابداً باقی ماند و به حال صحو برنگردد؛ و شاید "انّ أولیائی تحت قبائی لایعرفه غیری" اشاره به این طایفه از اهل الله باشد. ولی اگر قلبش وسیع باشد و مورد تجلی فیض اقدس شده باشد، در این حالت باقی نماند و از این غشوه به تجلیات لطفیه افاقه حاصل کند و تمکین و طمأنینه برای او دست دهد و به حالت صحو بعد المحو برگردد؛ و در این مقام، حق را به جمیع شئون ظاهره و باطنه و لطفیه و قهریه مشاهده کند؛ و در عین وقوع در بحر نامتناهی وحدت، از تجلی به کسوه کثرت فانی نباشد؛ و در عین وقوع در حضرت کثرت، به هیچ وجه حجاب بین او و حضرت احدیت نباشد: نه خلق حجاب حق است برای او، مثل ما محجوبین و محرومین، و نه حق حجاب خلق است، مثل واصلین به فنای ربوبیت و فانین در حضرت احدیت.»

1-4. «و در این مقامِ أسنی، سلوک سالک را به هیچ وجه اثری نباشد و قدم سالک بکلی منقطع است. و از این جهت، "عارف معنوی" اشاره‌ای به این دو مقام فرموده آنجا که گوید: "از عبادت می‌توان الله شد * نِیتوان موسی کلیم الله شد؟!" در مصرع اول، اشاره به مقام اهل سلوک و اصحاب وصول فرموده، که قدم عبودیت را در آن مدخلیت است. و در مصرع دوم، اشاره به حالت صحو بعد المحو نموده که از افق عبودیت بکلی خارج است. و در لسان اهل معرفت، اشاره به این تجلی فیض اقدس است که میگوید: "همه از آخر میترسند و من از اول می‌ترسم". و در احادیث شریفه اشارت به این مقام بسیار است. و این از اسرار بزرگ "قدر" است که اصحاب آن را از کشف آن لب فرو بسته‌اند و اجازه اظهار نداده‌اند.»

1-5. «بالجمله اصحاب صحو بعد المحو را حجابی از غیب و شهادت نباشد و وجود خود آنها وجود حقانی باشد و عالم را به وجود حقانی مشاهده کنند، و "و مارأیتُ شیئاً إلا و رأیتُ الله قبله و بعده و معه" فرمایند. تجلیات ذاتیه و اسمائیه و افعالیه، هیچیک، آنها را از دیگری محجوب نکند. بلکه در تجلیات افعالیه، تجلیات ذاتیه و صفاتیه را نیز مشاهده کنند؛ چنانچه در تجلیات ذاتیه، تجلیات افعالیه و صفاتیه، و در صفتیه، آن دو دیگر را شهود کنند.»

1-6. ایشان در جای دیگر (آداب الصلاة: متن 181، فصل اول، ص180) می‌فرماید: «حقیقت قرآن شریف الهی قبل از تنزل به منازل خلقیه و تطور به اطوار فعلیه، از شئون از شئون ذاتیه و حقائق علمیه در حضرت واحدیت است، و آن حقیقت "کلام نفسی" است که مقارعه ذاتیه در حضرات اسمائیه است. و این حقیقت برای احدی حاصل نشود به علوم رسمیه و نه به معارف قلبیه و نه به مکاشفه غیبیه، مگر به مکاشفه تامه الهیه برای ذات مبارک نبیّ ختمی صلی الله علیه و آله در محفل انس "قاب قوسین" بلکه در خلوتگاه سرّمقام "أو أدنی". و دست آمال عائله بشریه از آن کوتاه است؛ مگر خلَّص از اولیاء الله که به حسب انوار معنویه و حقائق الهیه با روحانیت آن ذات مقدس مشترک و به واسطه تبعیت تامه  فانی در ان حضرت شدند، که علوم مکاشفه را بالوراثه از ان حضرت تلقی کنند و حقیقت قرآن به همان نورانیت و کمال که در قلب مبارک آن حضرت تجلی کند به قلون آنها منعکس شود بدون تنزل به منازل و تطور به اطوار.»

:: بر اساس این مبانی است که امام خمینی- قدس سره- در تعبیری عامیانه و همه فهم می‌فرمایند: «پیغمبر میخواست همه مردم را علیّ بن أبیطالب کند.» (صحیفه امام: ج12، ص424)

2. علامه طباطبائی (ره):

علامه طباطبائی (ره) فقیه اصولی، مفسری صاحب سبک، حکیمی صاحب نظر، و عارفی روشن ضمیر است. ایشان شخصیتی است که مقام معظم رهبری (دام ظله الشریف) بر جلالت شأن علمی و عملی ایشان گواهی داده اند، و درباره ایشان چنین تصریح فرموده اند: «آقای طباطبائی هم انسان کاملا متشرع، مواظب، دائم الذکر، متعبد، اهل تفسیر و اهل حدیث بوده؛ از آن قلندرمآب‌های آنطوری نبوده است. البته جلسات خصوصی را کاری نداریم. مراتب علمی و فقه و اصولش هم طوری نبوده که کسی بتواند آنها را انکار کند.» (بیانات 29/10/1382) ایشان به عنوان یکی از اجلّاء شیعه- ضمن استثناء کردن «نبوت و امامت»، که مستلزم استثناء شدم لوازم این دو نیز میباشد- در برخی رسائلشان تصریح دارند که کسانی از شیعیان اهل بیت علیهم السلام توان عروج به مقامات انبیاء و اهل البیت علیهم السلام را دارند.

2-1. ایشان در جایی (رساله الولایة: الفصل الخامس، تتمه؛ با ترجمه صادق حسن‌زاده، ص218) فرموده اند: «ثم یفنی منهم الذات، و ینمحی الإسم و الرسم، و یقوم الحق سبحانه مقامهم، و قد ذُکِر فی آخر رساله التوحید: أنّ هذا المقام أجلّ من أن یقع علیه لفظٌ و أن تمسّه إشارةٌ، و أنّ إطلاق المقام علیه مَجاز، و أنه مما فتحه الله لنبیّه محمد صلی الله علیه و آله، و لحِقه الطاهرون من آله. و أقول الآن: أنه یلحقهم أولیاء من أمته؛ للروایات الکثیرة الدالّة علی أنّ الله سبحانه یلحق بهم شیعتهم بالدرجات العلیا فی الآخرة.»

2-2. همچنین فرموده‌اند (رساله لب اللباب [تقریرات درس عرفان علامه طباطبائی، به قلم علامه طهرانی] [طبع جدید]، ص72): «سالکان امم سالفه و قرون ماضیه کمالاتشان محدود بوده، پس از حصول فناء و نیستی خود، فقط میتوانستند مشاهده اسماء و صفات پروردگار را بنمایند و بالاتر از این مرحله را گمان نمیبردند. و سرّ آن این بود که نهایت معرفت آنان منتهی به کلمه "لا إله إلا الله" میشد که حاصل شهود ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه و جمالیه است؛ ولی سالکان امت رسول اکرم صلی الله علیه و آله از این مرحله بس بالاتر رفته، به مراحل بعدیه اطلاع پیدا نموده اند. و به مراحلی که قابل شرح و بیان نیست راه یافته اند. و علت آن اینست که جمیع دستورات اسلامیه راجع است به کلمه "الله أکبر من أن یوصف". و بنابر این اساس، قهراً مراحلی را که سالک مسلمان طی میکند به جایی منتهی می‌شود که قابل شرح و بیان و توصیف نیست. و این به مناسبت ارتباط سلوک با کلمه مبارکه "الله أکبر من أن یوصف" است. لهذا خود انبیاء سلف نیز مافوق مقام شهود اسماء و صفات الهی، چیزی را گمان نمی‌بردند؛ تا با طائر همت، قصد پرواز به آن آشیان را بنمایند. از اینروی است که در دنیا که به انواع ابتلائات دچار می‌شدند، متوسل و متمسک به ولایت معنوی و روحی رسول الله و أمیر المؤمنین و صدیقه کبری و اولاد طاهرینشان [صلوات الله علیهم] می‌شدند. آنگاه نجات می یافتند و این همان مقام ولایت کبرای معنویه ایشان بود که دفع هموم و غموم از انبیاء می‌کرد.»

2-3. «اجمال این مقام گرچه برای آنان مُدرَک بود و بر همین اساس متوسل به مقامات عالیه طاهرین [علیهم السلام] می‌شدند، لیکن کیفیت و خصوصیت آن برایشان معلوم نبود و تا آخر عمر بر آنها مجهول می‌ماند. فقط از آیات کریمه قران استفاده می‌شود که برای حضرت ابراهیم علیه السلام یکی دو بار بطور حال، نه دوام، روی داد که بتواند حقایق عالیه و فیوضات کامله را شهود نماید، ولی استمراری نداشت و مقامِ آن در سرای دیگر برای آن حضرت محقق خواهد بود.»

2-4. «قبل از اینکه برای استدلال این مطلب، به آیات قرآن متوسل شویم متذکر می‌شویم که مقام اخلاص دارای مراتب تشکیکی است؛ چه، به نص قرآن مجید، عده ای از پیامبران دارای مقام اخلاص بوده اند، ولی با اینهمه مقامی عالیتر و ارجمندتر از اخلاص هست که آنان بدان واصل نگشته و دعا میکرده اند که در آخرت بدان برسند؛ مثلا حضرت یوسف- علی نبینا و آله و علیه السلام- با آنکه به نص قرآن از مخلَصین بوده است- لقوله تعالی: "إنه من عبادنا المخلَصین"- و بنابراین آن حضرت در این دنیا به مقام "صُلوح" نرسیده بود، لهذا دعا می‌کند که پس از مرگ این لحوق حاصل شود: و اما آیا دعایش مستجاب شد یا نه؟ و آیا در آخرت به صلوح خواهد رسید یا نه؟ از آیات قرآن چیزی استفاده نمی‌شود. و حضرت ابراهیم- علیه السلام- با آنکه مقامی شامخ در خلوص دارا بوده عرض می‌کند: "ربِّ هب لی حکماً و ألحقنی بالصالحین". بنابراین مقام "صلوح" عالیتر از مقام "خلوص" است که حضرت خلیل، الحاق خود را به واجدان آن، از خدای خود تمنا نمود. خداوند این دعای حضرت ابراهیم را در دنیا اجابت ننمود، بلکه تحقق آن را در آخرت وعده فرمود: "و لقد اصطفیناه فی الدنیا، و إنه فی الاخرة لَمن الصالحین".»

2-5. «باید دانست که این مرتبه از صلاح که انبیای سلف ارزوی آن را داشتند، غیر از صلاحی است که به نص آیه کریمه، به آن حضرت و اولاد آن حضرت داده شده است؛ لقوله تعالی "و وهبنا له إسحاق و یعقوب نافلةً، و کلاًّ جعلنا صالحین". چه، این صلاح را همه آنها دارا بودند و از جمله خود حضرت ابراهیم دارا بود، و در عین حال تقاضای صلاح دارد. پس این صلاح، بسیار عالیتر و بالاتر است.»

2-6. «و اما دلیل بر آنکه حضرت رسول الله- صلی الله علیه و آله- و عده ای در زمان آن حضرت به درجه همین صلوح رسیده اند، آیه کریمه قرآن از قول حضرت رسول ناطق است که:"إنّ ولیّی الله الذی نزّل الکتاب و هو یتولی الصالحین". آن حضرت در این آیه، اثبات ولایت مطلقه حضرت احدیت را برای خود نموده، سپس می‌فرماید: ولیّ من آن کسی است که تولّی امور صالحان را می‌نماید. پس معلوم می‌شود که در آن زمان افرادی از مخلَصین به مقام صُلوح میزیسته‌اند و پروردگار متولی امور ایشان بوده است. بنابر آنچه ذکر شد معلوم می‌شود که سرّ دعای انبیاء سلَف و توسل آنها به خمسه آل طهارت یا به ائمه طاهرین چه بوده و علوّ رتبت مقام صُلوح در آنان تا چه سر حدی است که مانند حضرت ابراهیمِ پیغمبری، لحوق خود را به آنها از خدا می‌خواهد.»

2-7. باز آن بزرگوار فرموده‌اند (رساله لب اللباب [طبع جدید: ص74]): «اگر کسی گوید که این مناصب اختصاصی بوده و وصول به این ذِروه از معارف الهیه منحصراً راجع به به انبیائ عظام و ائمه معصومین- صلوات الله و سلامه علیهم أجمعین- است و دیگران را به هیچ وجه من الوجوه بدان راه نیست، در جواب گوییم: منصب نبوت و امامت امری است اختصاصی، ولی وصول به مقام توحید مطلق و فنای در ذات احدیت که تعبیر از او به "ولایت" می‌شود، ابداً اختصاصی نیست و انبیاء و ائمه- علیهم السلام- امت را بدین مرحله از کمال دعوت کردند. حضرت رسول اکرم- صلی الله علیه و آله- امت خود را دعوت فرمودهاند که به آن جایی که پای خود را گذارده‌اند پا گذارند، و این مستلزم امکان سیر به آن مقصد است. و الا لازم می‌آید دعوت لغو باشد: "لقد کان کم فی رسول الله أسوة حسنة لمن کان یرجو الله و الیوم الآخر، و ذَکَر اللهَ کثیراً"».

2-8. «از طریق عامه روایت شده است که: "لو لا تکثیر فی کلامکم و تمریجٌ فی قلوبکم لَرأیتم ما أری و لَسمِعتم ما أسمع": اگر این گفتارِ بسیار در زبانها و این اضطراب و آشوب در دلهای شما نبود، هرآینه میدیدید آنچه را که من می‌بینم و می‌شنیدید آنچه را که من می‌شنوم. اگر این گفتار حضرت رسول اکرم- صلی الله علیه و آله- به خوبی حاکی است از آنکه علت عدم وصول به کمالات انسانی همانا خیالات باطله شیطانیه و افعال لغو و بیهوده است.»

2-9. «و از طریق خاصه نیز روایت است که آن حضرت فرمود: "لولا أنّ الشیاطین یحومون حولَ قلوب بنی آدم لَرأَو ملکوت السماوات و الأرض": اگر شیاطین گراداگرد دلهای فرزندان آدم گردش نمی‌کردند، هرآینه آنها ملکوت آسمانها و زمین را میدیدند. و از جمله آثار آن مرتبه عالی انسانی، احاطه کلیه است به قدر استعدادات امکانیه به عوالم الهیه؛ و نتیجه این احاطه، اطلاع بر ماضی و مستقبل است و تصرف در مواد کائنات؛ چه، محیط را غایت تسلط بر محاطٌ علیه حاصل است، با همه کس مصاحب و در همه جا حاضر.»

خلاصه آنکه: علامه طباطبائی- که طبق بیان رهبر معظم انقلاب، قطعا از اجلّة شیعیان اهل بیت علیهم السلام هستند- اگر پذیرفته شد که علامه بزرگوار، با استثناء کردن «نبوت و امامت»، در واقع، اختصاصات مدنظر آیه الله سیفی مازندرانی (حفظه الله تعالی) را نیز- به عنوان لوازم نبوت و امامت- استثناء کرده اند، پس علامه و پیروان مکتب فکری وی از تشیع خارج نشده‌اند. اما اگر این ادعا پذیرفته نشد، اتفاق ادعایی معظمٌ له مخدوش است.

3. آیة الله سعادت پرور

:: شاگرد این دو بزرگوار، فقیه صمدانی، آیة الله شیخ علی سعادت پرور (پهلوانی) هم همین نظر علامه طباطبائی را در چند جای آثارشان منعکس ساخته‌اند. به عنوان مثال به سه مورد اشاره می شود.

3-1. «أَللَّهُمَّ! وَ أَوْرِدْنِى حَوْضَ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ- صلّى اللَّه علیه و آله و سّلم- وَ أَهْلِ بَیْتِهِ، وَاسْقِنِى مَشْرَباً رَوِیّاً سائِغاً هَنِیئاً لا أَظْمَأُ بَعْدَهُ، وَ لا أُخَلَّأُ وِرْدَهُ، وَ لا عَنْهُ أُذادُ، وَاجْعَلْهُ لِى خَیْرَ زادٍ، وَ أَوْفِى مِیعادٍ، یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ.»[1] خدایا، مرا در حوض پیامبرت حضرت محمد- درود خدا بر او- و خاندان او وارد کن و از شراب سیراب کننده، گوارا و دلچسب آن به من بنوشان، به گونه‏اى که بعد از آن دیگر تشنه نگردم و از آبشخور او دور و رانده نشوم و آن را بهترین توشه و کامل‏ترین وعده گاه من در روزى که همه‏ى حاضران به پا مى‏خیزند، قرار ده». ایشان در ادامه ذیل بحثی با عنوان «حوض و کوثر؛ تمثیلى از شهود ولایت کلّیه‏» می‌فرماید: «غرض ما از ذکر این بخش، توجّه دادن خوانندگان است به نعمت شهود عظماى ولایت‏ کلیّه‏ و تجلیّات الهى که در آخرت باید نصیب موالیان اهل عصمت- علیهم‏السّلام- از طریق ایشان شود، که گویا تعبیر و تمثیل از آن، به «کوثر و حوض»، در بیان آیه‏ى شریفه آمده: إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ[2]؛ (ما تو را [چشمه‏ى‏] کوثر دادیم.) و دعاى فوق و ذیل آن‏ «وَاجْعَلْهُ خَیْرَ زادٍ، وَ أَوْفِى مِیعادٍ، یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ»، شاهد خوبى است بر این معنى؛ زیرا بهترین زاد آخرت و کامل‏ترین توشه‏ى قیامت در آن روز، جز بهره‏مندى از مقام ولایت الهى نیست و چنان چه به مجموع احادیث هم در این باب نظر دقیق شود، این بیان به خوبى درک خواهد شد؛ زیرا تمثیلاتى که در احادیث براى حوض کوثر زده شده، با حوضى که در آن آب باشد و کسى خود را شستشو دهد، مناسبت ندارد، واللَّه یعلم.[3]( نور هدایت، ج‏3، ص: 64)

3-2. بنابراین، اگر فرموده شده: «خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ»، منظور همان احاطه و رفعت اوست به همه‏ى اشیاء و این را به اصطلاح مى‏توان مقام عزّت پروردگار نیز نام نهاد، چرا که با بودِ اوست که بودِ اشیاء معنى پیدا مى‏کند و هرگز اشیاء را به خود، خودیّتى و کمالى نبوده و نخواهد بود و خداوند مقام عزّت خویش را به رسم ودیعت به اولیاء و مخلَصین و خلفاى خویش عنایت فرموده و آنان نیز به اذن او سبحانه کارهاى خدایى‏ انجام مى‏دهند و احاطه و سموّ و رفعت بر همه‏ى اشیاء (به حساب اتّصال مقام ولایتشان به ولایت‏ کلیّه‏ الهیّه) را دارا مى‏باشند، چنان که مى‏فرماید: «وَ أِوْلِیاؤُهُ بِعِزِّهِ یَعْتَزُّونَ.»[4]( نور هدایت، ج‏3، ص: 162)

 3-3. (بدرستى آنان که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات هستند. پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهاى بهشت عدن و جاویدان است که نهرها از زیر درختانش جارى است و جاودانه در آن مى مانند. هم خدا از آنها خشنود است و هم ایشان از خدا. این براى کسى است که از عظمت پروردگارش بترسد.) و در همین عالَم از پاى خُم توحید یکسر در میان حوض کوثرِ معرفت الهى که حوض ولایت‏ کلیّه‏ است (وعلىّ علیه السلام ساقى، و رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم حامل آن است.) افکنیمت؛ که: «یا عَلِىُّ! أنْتَ وَشیعَتُکَ عَلَى الحَوْضِ تَسْقُونَ مَنْ أحْبَبْتُمْ، وَتَمْنَعُونَ مَنْ کَرِهْتُمْ، وَأنْتُمُ الآمِنُونَ یَوْمَ الفَزَعِ الأکْبَرِ فى ظِلِّ العَرْشِ، یَفْزَعُ النّاسُ وَ لا تَفْزَعُونَ، وَیَحْزَنُ النّاسُ وَ لا تَحْزَنُونَ، فیکُمْ نَزَلَتْ هذِهِ الآیَةُ: «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى‏، أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ»[5]، فیکُمْ نَزَلَتْ: «لا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ، وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ: هذا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»[6]»: (اى على! تو و شیعه‏ات بر کنار حوض [کوثر] هرکس را دوست داشتید سیراب نموده، و هرکس را دوست نداشتید منع مى کنید، شمایید که در روز وحشت و هنگامه بزرگ [روز قیامت‏] در سایه عرش در امانید، مردم مى‌هراسند و شما نمى‌هراسید، مردم اندوهگین مى‌شوند و شما نمى‌شوید. این آیه در مورد شما نازل شده: «آنان که وعده نیک از جانب ما به ایشان داده شده، از جهنّم بدورند.» و در باره شما نازل شده که: «هنگامه و هراس بزرگ [روز قیامت‏] ایشان را اندوهگین نساخته. و فرشتگان با آنها ملاقات نموده [و مى‌گویند:] این همان روزى است که به شما وعده داده مى شد.»)[7] (جمال آفتاب ؛ ج‏7 ؛ ص232)

4. آیة الله جوادی آملی

:: شاگرد دیگر علامه و امام، آیة الله جوادی آملی- حفظه الله تعالی- که فقیه اصولی، فیلسوف و مفسر قرآن کریم است نیز بر این باور است. ایشان در مقدمه کتاب «سر الصلاة» حضرت امام (ص11) می‌فرماید: «فرق بین "قطع" و "انقطاع" یا "کمال انقطاع"، همان امتیاز بین مقام "فناء" و "فناء از فناء" است که مایه "بقاء بعد از فناء" و "صحو بعد از محو" است که در متن کتاب مکررا آمده است؛ چنانکه برخی رکوع را "فناء"، و سجود را "فنای از فناء" دانستند و چنین سروده اند: "در خدا گم شو، کمال اینست و بس (فناء اول) * گم شدن گم کن، وصال اینست و بس (فناء دوم)". سرّ هر چیزی را باید در نحوه هستی او یافت. ...نتایج فراوانی بر اینگونه نمازهای واجد سرّ مترتب است که نمونه آن نیل به "مقام محمود" میباشد. چنانکه درباره پیامبر اکرم (ص) وارد شده است: "و من اللیل فتهجّد به نافلة لک؛ عسی أن یبعثَک ربُّک مقاماً محموداً". و این معنا اختصاصی به نماز شب یا به حضرت رسول ص ندارد، بلکه هم در غیر نماز شب وجود دارد و هم برای غیر آن حضرت ص میسور است.»

تاریخ معاصر نشان می دهد که علامه طباطبائی و امام خمینی-قدس سرهما- هر دو از قبل انقلاب، آماج تکفیر بوده اند. البته الآن هم در سایت­های مخالفان عرفان و فلسفه، به شدت مورد تکفیر و توهین هستند، خصوصا علامه طباطبائی و این درحالی است که رهبر عظیم الشأن انقلاب، حضرت آیة الله العظمی خامنه ای- دام ظله الشریف- فرموده اند: «در گذشته در حوزه قم، با فلسفه و وجود "علامه طباطبائی" مخالفت می‌شد. می­دانید درس اسفار ایشان به دستور، تعطیل گردید و ایشان مجبور شد شفا تدریس کند. در دوره اخیر، قم مرکز حوزه فلسفی ما بوده است؛ آقای طباطبائی هم انسان کاملا متشرع، مواظب، دائم الذکر، متعبد، اهل تفسیر و اهل حدیث بوده؛ از آن قلندرمآبهای آنطوری نبوده است. البته جلسات خصوصی را کاری نداریم. مراتب علمی و فقه و اصولش هم طوری نبوده که کسی بتواند آنها را انکار کند. ... در عین حال، کسی مثل آقای طباطبائی که جرأت کرد و فلسفه را ادامه داد، آنطور مورد تهاجم قرار گرفت. نتیجه چیست؟ نتیجه اینست که امروز سطح تفکرات و معرفت فلسفی ما در جامعه و در بین علمای دین محدود است. با بودن استادی مثل آقای طباطبائی، جا داشت امروز تعداد زیادی استاد درجه یک از تلامذه ایشان در قم و دیگر شهرستان­ها داشته باشیم. آقای طباطبائی فرد فعالی بود. بنابراین جریان فلسفه ای که به وسیله ایشان پایه گذاری شد، باید به شکل وسیعی گسترش پیدا می­کرد؛ که نکرده است. البته ما همان وقت مقلد آقای بروجردی بودیم و الآن هم با چشم تجلیل و تعظیم به ایشان نگاه می­کنیم. اما بالأخره هرچه که بود، نتیجه‌اش این شد. این نباید تکرار شود.» (بیانات 29/10/1382)

 

[1] ( 3). اقبال الاعمال، ص 313.

[2] ( 4). سوره‏ى کوثر، آیه‏ى 1.

[3] سعادت پرور، على، نور هدایت، 6جلد، احیاء کتاب - تهران، چاپ: اول، 1386 ش.

[4] سعادت پرور، على، نور هدایت، 6جلد، احیاء کتاب - تهران، چاپ: اول، 1386 ش.

[5] ( 1)- انبیاء: 101.

[6] ( 2)- انبیاء: 103. و آیه شریفه اینچنین است:« هذا یَوْمُکُمُ الَّذى کُنْتُمْ توعَدُونَ».

[7] سعادت پرور، على، جمال آفتاب، 10جلد، موسسه تحقیقاتى و انتشاراتى نور - تهران، چاپ: اول، 1368 ش.

مرتبط‌ها

خادمیاران رضوی: طلیعه‌ای نو از «آفتاب» فرهنگ شیعی

تحلیلهای رنگین برای عمامه خونین

سبکِ زندگی پرونده‌ساز!

تعداد بالای پرونده در قوه؛ آسیب اجتماعی یا اشکلات ساختاری؟

سیل هجمه‌های دشمن علیه اتحاد مردم و انقلاب

طرد اجتماعی و سیاسی: انتهای رادیکالیسم