دیدبان
حسین فدائی:

مفهوم اصولگرا و اصلاح طلب، دو مفهوم مقابل هم نیستند

مفهوم اصولگرا و اصلاح طلب، دو مفهوم مقابل هم نیستند

دیدبان: حسین فدائی، نماینده مردم تهران، ری، شمیرانات و اسلامشهر در دوره هفتم و هشتم مجلس شورای اسلامی و نایب‌رئیس کمیسیون اصل نود در سال آخر مجلس هشتم بوده است. فدائی دو دوره است که از مجلس شورای اسلامی فاصله گرفته و بیشتر به فعالیت‎‎های گفتمانی و سیاسی در «جبهه مومن انقلاب» ادامه میدهد. اینچنین شد که در آستانه انتخابات دهمین دوره مجلس، به گفتوگو با این فعال سیاسی نشستیم.

اجازه دهید که از اینجا شروع کنیم که برنامه اصولگرایان برای انتخابات آینده چیست؟

مفهوم اصولگرا و اصلاحطلب، دو مفهوم مقابل هم نیستند. اصولگرای واقعی در برابر اصلاحطلب واقعی نیست. اینها دو روی سکه گفتمان انقلاب اسلامی هستند. اما آنچه رایج شده این است که اصولگرایی و اصلاحطلبی دو جناح سیاسی مقابل هم است و البته این یک دروغ بزرگ است!

ملت ایران همه اصولگرا و اصلاحطلب واقعی هستند. از ابتدای انقلاب این ترفند نظام سلطه و منحرفین بوده که ادبیات، مفاهیم و آرایش کاذب سیاسی را به ملت ما تحمیل کند. به این معنا که چون دشمنان تاب پیشرفت ما را ندارند، بهدنبال ایجاد اختلافند و این اختلاف را در دو قطبیسازی دنبال میکنند. حال آنکه آرایش حقیقی ملت ایران، آرایش تقابل مظلوم و ظالم و حق و باطل است. دشمنان بهدنبال ایجاد آرایشی هستند که با اهداف خودشان منطبق باشد. اهداف آنها هم در راستای پیشبرد منافع خود و تقابل با ملت ایران بهوسیله ایجاد اختلاف در آنهاست. پس ما نباید در زمینی که دشمن طراحی کرده است ورود کنیم.

اگر نخواهیم از این مفاهیم استفاده کنیم، شما چه مفهوم پیشنهادی را ارائه میدهید؟

این واقعیت بحث سیاسی و بازی سیاسی است که جریانات رقیب روبهروی هم تعریف میشوند. غالبا هم در دو جناح، ما به تعداد گروه‎‎هایی که به گفتمان انقلاب اسلامی اعتقاد دارند، جریان رقیب داریم.

البته این بستگی به این دارد که بپرسیم آیا ما این گروه‎‎ها را بر مبنای کلیات دستهبندی کردهایم یا جزئیات؟

پس اگر می‌خواهیم به‌صورت کلی بررسی کنیم باید عملکرد و تحلیل گروه‎‎ها را در حوزه‎‎های مختلف بررسی کنیم؛ مثلا در سیاست خارجی یا اقتصاد یا مسائل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی. ما شاهد شکلگیری یک اندیشه غربگرا و لیبرالی در کشورمان بودیم و هستیم. این اندیشه که مایهاش لیبرالی است بهدنبال الگوهای آزاد در اقتصاد است و در کشور ما فعال بوده است. این جریان حل مشکلات اقتصادی را در هماهنگی با سیستم نظام سلطه جهانی میداند اما عدهای که اکثریت جامعه ما را تشکیل میدهند این تفکر را قبول ندارند و انقلاب اسلامی را یک موجودیت مقتدر میدانند که میتواند با ظرفیتهایش و مردمش از پس مشکلات خود بربیاید. این یک تقسیمبندی واقعی است. عدهای هم هستند که لیبرال‎‎های ساختارشکنند و به ساختار نظام کاری ندارند. ما با این گروه کاری نداریم.

بحث شما راجع‌به گروه لیبرالی و انقلابی با سوال مواجه است. بدین معنا که وقتی به تاریخ انقلاب مراجعه میکنیم، تقابل جدی جناح راست و چپ را در عرصه اقتصاد شاهدیم. اما به مرور که جلوتر آمدیم، شاهد بودیم که جناح لیبرال غربزده در معنای فرهنگی و مورد اشاره شما، از دل جناح چپ آن روزها بیرون آمد!

در آستانه انقلاب دو گفتمان بر جهان حاکم بود؛ لیبرال دموکراسی غربی و سوسیالیسم عمدتا شرقی. این دو تاثیراتی بر کشورها ـ از جمله ایران ـ داشتند. آنچه در ایران بین روشنفکران بود، طرفداری از غرب و شرق بود. مردم ما اما در انقلاب شعار «نه شرقی، نه غربی سر داد!» انقلابی را سامان داد که نه الگوی شرقی میخواست و نه الگوی غربی. مردمسالاری و رهبریاش انقلابی بود. خودش قدرت داشت و برای نجات بشریت راه‌حل داشت. میخواست که آن دو گفتمان را باطل کند. ملت ایران دنبال این مسیر آمدند. انقلاب پیروز شد و ساختارهای قدرت شکل گرفت. در اینجا بود که عده‌ای تحت تاثیر جریانات شرق و غرب تلاش کردند در ارکان نظام نفوذ کنند و انقلاب را بهسوی شرق و غرب منحرف کنند.

آیا انقلاب ناگزیر به استفاده از این نیروها نبود؟

خیر. همه این برنامهها از ابتدا نوعی نفوذ بود. انقلاب مسیر خودش را طی میکرد. اینها چون به قدرت‎‎های حاکم وصل بودند ظرفیت موجسازی و اثرگذاری در جامعه را داشتند. عدهای هم که روشنفکر مستقل بودند ـ چون در همان دو دستگاه فکر کرده بودند، علیرغم پذیرش انقلاب اسلامی ـ در زمین آن دو قدرت جهانی ایفای نقش میکردند. متاسفانه این دستگاه فکری هنوز در سیستم آموزش ما وجود دارد.

اولین مسئول اجرایی انقلاب، مهندس بازرگان است که تحت تاثیر لیبرال دموکراسی غرب است. او تفکرات انقلاب را بازتولید نمیکند بلکه صحبت‌های غربی‎‎ها را تکرار میکند. اینچنین است که رفتارهای بسیاری از مدیران، با انقلاب و آرمانهایش زاویه دارد. پس بخشی از مسئولان و روشنفکران که اصل انقلاب و امام (ره) را قبول دارند، ولی از اندیشه آن دو بلوک متاثرند، دچار التقاط میشوند. از یک طرف اسلام و انقلاب را قبول دارد و از سوی دیگر روشهایش، همان روش‎‎‎های غربی و شرقی است. در این راستا از سمت غرب، نهضت آزادی و از سمت شرق، مجاهدین انقلاب هستند. اینها اسم خودشان را چپ و راست میگذارند که ادامه چپ و راست جهانی باشند. بعد از روشن شدن ماهیت نهضت آزادی در درگیری‎‎های اول انقلاب است که لایه بعدی التقاط شکل میگیرد؛ چون مبنای آموزش، همان مبنای شرقی و غربی است، افرادی مثل بهزاد نبوی، چپ و راست را با شرایط روز تحلیل میکنند. آنها شاگردان امام(ره) و حوزویون را در دو خط راست و چپ دسته‌بندی میکنند. راستها طرفدار سرمایهداری و چپها طرفدار محرومین هستند.

شما برای تایید صحبت‌های خود، دلایلی هم دارید؟

زندگی چند ساله من با آنها! من سالها با اینها بحث و زندگی کرده‌ام. همینها چپ و راست را درون جبهه انقلاب میآورند.

بعد از ورود چپ و راست به اردوگاه انقلاب اولین نمودش کجاست؟

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و آقای بهزاد نبوی اولین نمود این تقسیمبندی است. ایشان خودش را سردمدار چپ میداند. نماد و نمود این جریان مهم از مجلس سوم قدرت میگیرد. مجمع روحانیون جدا میشود. اما دقت اقتصادی چندانی در آن وجود ندارد. مجمع که خودش را جدا میکند، تحرک و انقلابی بودن جوانان را در برابر تحرکِ کمِ دیگر دوستان طرح میکند و از روحانیت جدا میشود. جریانات سیاسی روی این موج سوار میشوند و چپ و راست را تشکیل میدهند. اما برخی از چپ‎‎هایی که اوایل انقلاب دم از این طرز تفکر میزدند، در دولت سازندگی چرخش ۱۸۰ درجهای داشتند و اقتصاد آزاد را تبلیغ میکردند. چهره‎‎هایی مثل مرحوم نوربخش و عادلی از جمله اینها بودند.

امام ایدئولوژی‌های چپ و راست را قبول نداشت. رهبری هم در راه امام تلاش میکند که ظرفیت‎‎های مختلف را با  انقلاب همراه کند. این تلاش همواره صورت گرفته و نتیجه‌بخش هم بوده است. دفاع مقدس بهخاطر چپ و راست نبود، بلکه بهخاطر اسلام و قرآن و رهبری بود.

خب، نکته مورد اشاره همین بود. اطلاق تلقی چپ و راست بر فضای سیاست ایران، اصلا درست نبود.

بله. این درست است! اما تلاشها امروز بر این است که طرفداران وضع موجود را راست یا اصولگرا بنامند و طرفداران تغییر را اصلاحطلب یا چپ معرفی کنند. اما ما این را نادرست میدانیم. اگر کسی انتقاد بر وضع موجود دارد، چپ است؟ این چپ بودن به چه معنایی است؟ این آدرس‌ها غلط است. بیشترین انتقاد به روشها، برنامهها و مدیریت اجرایی کشور را امروز حزباللهی‌ها دارند. همانها که با تمام توان از کشور دفاع میکنند ولی انتقاداتشان هم بهجاست. اینها اسلام ناب را دنبال میکنند که همواره رو به کمال است. همواره انتقاد وجود دارد و توقف ندارد.

این اشتباه است که گروههای سیاسی مشکل‌دار، قصد مصادره کردن انتقادات مردمی را برای رسیدن به اهداف خود دارند. در نتیجه مردم هم دچار خودسانسوری میشوند که جریان مقابل نتواند از آن استفاده کند. لذا این آرایشها درست و واقعی نیست. مردم نظام را قبول دارند و در عینحال انتقادات هم دارند. مردم ایران طالب تحول و تغییرند. اما این تحول را در چارچوب نظام میخواهند. اگر کسی قصد نامگذاری این جریانات را دارد، نباید آنها را در ادامه مفاهیم جهانی چپ و راست بداند. چه از اینرو که تیم اقتصادی آقای روحانی به‌لحاظ دسته‌بندی راست و لیبرال است اما تیم آقای موسوی چپ و سوسیال بود. در حال حاضر اما شاهد بودیم که هر دو در یک جبهه کنار هم قرار داشتند. در نتیجه کسانی که گفتمان انقلاب را قبول دارند اصولگرایند چون اصول انقلاب را قبول دارند و اصلاحطلبند چون طالب تحول و تغییر هستند؛ اصولگراها اصلاحطلبند و اصلاحطلبها اصولگرا هستند. مرز تقسیمبندی همین گفتمان است. ما باید این موارد را تئوری‌پردازی کنیم و آنها را بهجامعه تزریق کنیم.

مهمترین استراتژی برای ساماندهی این گرایشها در انتخابات وحدت است. شما این وحدت را چطور ارزیابی میکنید؟

مهمترین مسئله ملت ایران، فهم درست مکتب امام(ره) است. مکتب امام ظلم ستیز، استکبار ستیز و عدالت محور بوده و هست. ما اگر این مکتب را خوب بفهمیم یعنی جوهره انقلاب را خوب فهمیدهایم و باید برای به ثمررساندن آن تلاش کنیم. باید مولفه‎‎های این مکتب را در کشورمان اجرایی کنیم. این خط برنامه اصولگرایان است. پیشرفت کشور، عزت و استقلال کشور و مقابله با ظلم و تجاوز، حمایت از محرومین و مظلومین عالم، توجه به وحدت با شاخصه‎‎های امام و رهبری عامل پیروزی و محققکننده شاخصها و آرمان‎‎های فوق است.

چطور میشود این خواستهها را عملی کرد؟ چه جریانی از اصولگرایان پای‌کار این مولفهها هستند؟

همه جریانات اصولگرا پای‌کارند. همه آنها مکتب امام را قبول دارند. ما باید این خطوط را به برنامه تبدیل کنیم. افرادی میتوانند مکتب امام را عینیت بدهند که آن را باور داشته باشند. وقتی شما افرادی که این باور را داشته باشند انتخاب کنید، در این راه گام برداشتهایم. باید معیارها را معرفی کرد و افراد به خوبی با آنها تطبیق داده شوند و سپس آن‌ها را به مردم شناساند.

راهکار عملی این تطبیق چیزی جز ارائه لیست واحد است؟!

تمام تلاش ما این است که جبهه متحد اصولگرایی براساس گفتمان انقلاب به گفتمان مشترک برسد و بعد از آن در مصداق‎‎های بیرونی، تطبیق پیدا کند. و وحدت گفتمانی به وحدت عملی تبدیل شود. تلاشمان هم همین فهرست واحد است.

امکان تحقق این ائتلاف را چقدر میدانید؟

بسیار بالا!

بهنظر شما همه اصولگرایان به توافق میرسند؟

همه اصولگرایان به این نتیجه رسیدهاند که باید بر این مبنا عمل کنند. اگر سلایق مختلف دارند باید کنار بگذارند و برای حاکمیت خط امام (ره) و رهبری تلاش کنند.

این بایدهاست که به آنها اشاره کردید. من تجربه انتخابات قبل را در نظر دارم!

حتما به نتیجه رسیدهاند که تلاش در راه ائتلاف را شروع کردهاند.

اگر ملزم به انصراف شدند، کنار خواهند رفت؟

آنچه ما تا به حال از دوستان مختلف شنیدهایم این است که مصمماند از سلایق فردی دست بردارند و مکتب امام (ره) را حاکم کنند و در این راه حتی اگر ملزم به کنارهگیری شدند، گلایه نکنند. گفتمان انقلاب و امام باید نهادینه شود و در راه آن از سلایق شخصی باید گذشت. اینجاست که معمای ما حل میشود. عدهای ادعای احیای مکتب امام را دارند. اگر صداقت در بیان این مطلب باشد، باید همه در کنار هم قرار بگیریم و غیر از این را کنار بگذاریم.

علاوه‌بر این بایسته‎‎های کار حزبی و گروهی هم در انتخابات دخیل است. خصوصا در تنظیم فهرست‎‎های جمعی.

بله. افرادی شایستگی دارند نماینده مردم در مجلس باشند که مکتب امام را باور داشته باشند. مولفه‎‎های انتخاب در بین اینهایی که باور دارند، تخصص، مقبولیت و مواردی از این دست است.

شرط دیگر، نزدیکی و دوری به اصولگرایی یا اصلاحطلبی یا هم فکرانش است. کار تیمی ما براساس باور مبنائی‌مان است!

آیا میشود از اصلاحطلبان نیز در جریان اصولگرایی استفاده کرد؟

اصلاحطلبها هم میتوانند بیایند! هر کدام از آنها که به گفتمان امام و انقلاب نزدیک است، فساد ستیز است، ضدفتنه است، استکبار ستیز است و کشور را وابسته نمیبیند میتواند در میدان ما حاضر شود. هرکس اینها را داشته باشد اصولگراست. قرب افراد را با مکتب امام و خط رهبری ارزیابی میکنیم.

هزینه شکسته شدن این وحدت چیست؟

یکی از هزینه‎‎های این جریان اتفاقات گذشته است. اینبار باید همه‌ آنهایی که با خط امام و رهبری زاویه دارند، متحمل هزینه شوند. باید کنار گذاشته شوند تا متوجه عاقبت کار خود شوند.

اصولگرایی این هزینه و فایده را برای خودش هم تعریف میکند؟

بله! درون خودش هم همین هزینه‌پردازی را در نظر دارد. هر کس نزدیک‌ به خط امام باشد، متحمل هزینه نخواهد شد و هر کس بیگانه با خط امام باشد باید هزینه بپردازد.

منبع: پنجره

مرتبط‌ها

رونق تولید و تعلل یک لایحه

سیاست «حفظ نفت»: شروع یک چالش آشنای ایرانی

پتروشیمی ایران و تحریم‌ احتمالی آمریکا

طبقه متوسط و بحران اقتصادی پس از انقلاب

فاتف و تکرار یک بازی قدیمی

تورم 20 تا 40 درصدی در انتظار سال 98